توهم دانش و حمالان دانش!

چند سالی بود که در مدرسه‌ای حضور نداشتم و حتی سخنرانی‌‌ها، کلاس‌ها و کارگاه‌های مربوط به سخنرانی را نیز نمی‌پذیرفتم تا این که چند روز پیش یکی از بهترین مدارس راهنمایی (که امروزه به آن متوسطه اول می‌گویند) با اصرار زیادی شرایطی را فراهم کرد که در آنجا سخنرانی کوتاهی داشته باشم.

من فقط ۵۵ دقیقه فرصت داشتم که در مورد مهارت‌های ارتباط موثر با آنها صحبت کنم و نکته جالب این بود که بچه‌ها کلاسی با این موضوع از ابتدای سال داشتند (الان که این مقاله را نمی‌نویسم اواسط اردیبهشت ماه است) و تصور می‌کردم که آنها چنین درسی را گذرانده‌اند و احتمالاْ از بدیهیات باید گذشت و به موضوعات کاربردی باید بپردازم.

از لحظه ورودم به سالن متوجه شدم که یکی از بزرگترین معضلات آموزشی در این مدرسه (مثل اغلب مدارس و دانشگاه‌های دیکر کشورمان) در حال رخ دادن است و آن چیزی نبود جز حضور فعال «حمالان دانش»!

این واژه – که البته به نظر می‌رسد توسط بنده اختراع شده است – این مفهوم را می‌رساند که گاهی اوقات بسیاری از ما مدرسان، فقط دانش را حمل می‌کنیم و عملاْ هیچ درک و تجربه‌ای از آن نداریم. به اعتقاد من این احمقانه‌ترین کار ممکن در دنیاست که البته در بسیاری از مدرسان کاملاْ متداول است!

متأسفانه داستان تلخ این است که اکثر ما چیزهایی را که در دیگران می‌بینیم نمی‌توانیم به سادگی در خودمان مشاهده کنیم و این کار را بسیار سخت می‌کند و از همین رو پدیده حمل دانش، بدون عمل به آن موضوع متداولی خواهد بود…

اجازه بدهید با چند مثال این موضوع را توضیح دهم.

ترک سیگار تضمینی!

مدتی بود که با دوستی ارتباط داشتم که یکی از تخصص‌های او آموزش مهارت‌های ایجاد تغییر و بهبود فردی بود. او با شور و اشتیاق در مورد ترک هر رفتار نامناسب و تغییر صحبت می‌کرد و حتی در دوره‌ای اصلی‌ترین مثال او ترک سیگار بود تا زمانی که من به دفتر او رفتم و مشاهده کردم که او فقط در مدت ۳ ساعت حضور من یک پاکت سیگار را تمام کرد!

پزشک چاق!

چند سال گذشته یکی از بزرگترین فعالیت‌هایی که انجام می‌دادم، اجرای کمپین‌های تبلیغاتی بود و من برای یک شرکت دارویی بازاریابی و تبلیغات انجام می‌دادم. همه‌چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا زمانی که مشاهده کردم که مدیر این مجموعه در حالی که کنار من نشسته و برای یکی از معروف‌ترین خبرگذاری‌های کشور مقاله‌ای در مورد لاغری و مصرف کم کالری می‌نویسد، از چاقی خود می‌نالد و در حالی که به ساندویچ هایدای خود سس سفید می‌زند و از «کِتِل چیپس» تعریف می‌کند!

مشکل اینجا بود که او می‌خواست به بسیاری از افراد کمک کند تا لاغر شوند در حالی که او فقط اطلاعاتی داشت و آنها را ترجمه کرده بود!

مدرس بازاریابی

در یکی از کلاس‌هایم که ظرفیت آن ۲۵ نفر بود، حدود ۳۰ نفر شرکت کرده بودند و در محل برگزاری کلاس ما، بلافاصله پس از اتمام کلاسمان دوره دیگری برگزار می‌شد که مهارت‌های بازاریابی و تبلیغات را آموزش می‌داد و جالب بود که در آن فقط ۸ نفر شرکت کرده بودند و در انتهای کلاسمان، مدرس این دوره از من پرسید که شما چطوری کلاس‌هایتان را پُر می‌کنید؟!

مدرس اعتماد به نفس!

یکی از مدرسان معروف اعتماد به نفس من را به دفتر خود دعوت کرد و از من خواست که یک برنامه مشترک با یکدیگر اجرا کنیم و جالب بود که این فرد به دلیل ترس بسیار زیاد جرأت نمی‌کرد که سمینارهای بزرگ اجرا کند و هر زمان که به او سخنی در مورد انجام کارهای بزرگ می‌گفتم، رنگش می‌پرید و بحث را عوض می‌کرد و دوست داشت که کارهای کوچکی انجام دهد و اصلاً به فکر کارهای بزرگ نیز نمی‌رفت!

همه اینها شرایطی بودند که فردی بسیاری در مورد موضوعی دانش کافی داشت اما در عمل شاید تغییری در این زمینه نبودیم! این پدیده حمالی دانش، در صورتی که جدی گرفته نشود می‌تواند بزرگترین عامل نابودی ما به عنوان یک مدرس، سخنران یا آموزش دهنده باشد.

در ادامه این مقاله قصد دارم راهکارهای درمان و یا جلوگیری از این بیماری مزمن را با شما مطرح کنم.

راهکار!

داشتن داستان

یکی از مهمترین اصولی که من همیشه به آن توجه می‌کنم این است که هر آموزشی که می‌دهم باید یک داستان یا تجربه شخصی نیز در کنار آن بگویم. مثالی که خودم تجربه کردم. قرارداد من با خودم این است که به ازای هر اسلایدی که بر روی پروژکتور نمایش می‌دهم حداقل باید ۲ داستان داشته باشم که در صورت لزوم آنها را مطرح کنم.

در صورتی که داستانی با این موضوع در ذهنم نباشد به نظر می‌رسد که به صورت کلی هنوز این موضوع را درک نکرده‌ام و از همین رو شاید برای اراپه کردن موضوع خوبی نباشد.

کارآگاه شخصی خود باشید!

یکی از بهترین ایده‌ها این است که کارآگاه شخصی خود باشیم و با سخت گیری بسیار زیادی نسبت به خود عمل کنیم به این معنی که سعی کنیم هر آموزشی که ارائه می‌کنیم به صورت «واقعاً بدبینانه» خود را نقد کنیم و سعی کنیم که نقاط ضعف خودمان و شرایطی که آموزش‌های ارائه شده توسط خودمان را اجرا نمی‌کنیم پیدا کنیم و آن را در برنامه‌ای منسجم به برنامه خود اضافه کنیم و یا از آموزش‌های خود حذف کنیم.

توهم بین دانستن و انجام دادن!

برای تدریس بدون شک یکی از سخت‌ترین یادگیرندگان کسانی هستند که فکر می‌کنند می‌دانند و در حقیقت نمی‌دانند و یا حداقل دانسته‌های خود را به مرحله عمل نمی‌رسانند!

برای مثال اگر شما بخواهید در مورد موضوعی همچون ارتباط موثر صحبت کنید و هرچه بگویید مخاطبان شما بگویند که این را می‌دانیم! احتمالاً حال شما بسیار گرفته خواهد شد. خاطرم هست که برای جمعی از مسئولین فروش یک شرکت ساخت درب بازکن سخنرانی با موضوع مهارت‌های ارتباط با مشتری داشتیم و هرچه می‌گفتم آنها می‌گفتند که مخاطبان ما فرق می‌کنند و با این روش‌ها نمی‌توان نتیجه گرفت و هرچه به آنها می‌گفتم که آیا شما همه این تکنیک‌ها را انجام می‌دهید، آنها می‌گفتند که بله اما جواب نمی‌گیریم!

پس از گذشت ۹۰ دقیقه از کلاس متوجه شدم که هر آموزشی که ارائه می‌کنم مخاطبان فکر می‌کنند که آن را بلد هستند و در دلشان می‌گویند که این را هم می‌دانستم!

راهکاری که به ذهنم رسید و متوجه شدم با استفاده از آن می‌توانم خیلی خوب عمل کنم این بود که به جای آموزش فقط به سراغ ایفای نقش رفتم و از شرکت کنندگان می‌خواستم دانسته‌های خود را عمل کنند و اینجا بود که هم من و هم خودشان متوجه شدند که می‌دانند اما نمی‌توانند!

شاید مهمتر از ارائه آموزش برای یک سخنران این باشد که توهم دانایی را از بین ببرد و البته خودش نیز دچار این مشکل نشود.

امیدوارم با یادگیری مهارت‌های مربوط به کاربردی سازی آموزش، هیچگاه در دام توهم دانش دچار نشوید و همواره در آموزش به دیگران خودتان جزو اصلی‌ترین حامیان کاربردی سازی آموزش باشید.

اردیبهشت 12, 1394
حمال

توهم دانش و حمالان دانش

توهم دانش و حمالان دانش! چند سالی بود که در مدرسه‌ای حضور نداشتم و حتی سخنرانی‌‌ها، کلاس‌ها و کارگاه‌های مربوط به سخنرانی را نیز نمی‌پذیرفتم تا […]